النا جونالنا جون، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 12 روز سن داره

النا همه زندگی من

برف بازی

این عکسا داغه داغه.مال امروز صبحه.از دیشب داره تو کرج برف میاد و امروز صبح که برف یه کم بیشتر رو زمین نشسته من و النا رفتیم تو حیاط و حسابی برف بازی کردیم.     برای دیدن بقیه عکسها برید ادامه مطلب     برف همچنان داشت میومد.     فدای خنده های قشنگت   اینجا داره به من گوله برف پرت میکنه       امسال گفته به جای آدم برفی, خرگوش برفی درست کنیم.اینجا هم داره همینکار رو میکنه.   اینجا هم رفته بود یه گوشه حیاط که برف دست نخورده و بکری داشت برف بازی میکرد.     گفته ه...
15 بهمن 1392

خانه داری

یکی دیگه از سری کتابهای خاله بازی که اسمش "دینا خانه دار میشود" هست رو چند روز پیش به النا دادم.اینم کارهاش که طبق کتابش انجام میده.     برید ادامه مطلب:     مشغول پاک کردن شیشه است:       اینم عکس کتابش   اینجا هم که کل وسایلشو دور خودش چیده و داره به کتابش نگاه میکنه که ببینه چیکار کنه؟     اینجا داره لباس عروسکشو اتو میکنه     اینجا هم به کیتی میگفت که بشین تا برات چایی درست کنم.(جالبه خودش اصلآ چایی نمیخوره, میگه ضرر داره , اونوقت یه سره به کیتی چایی میده)     &nbs...
14 بهمن 1392

خرسی های دوست داشتنی

سلام.بعد از 2 هفته غیبت به خاطر امتحانهای مامانی برگشتیم با کلی خبر و عکس از النا جونی.   این دو عروسک خرسی رو النا خیلی دوست داره.بزرگه رو خاله فرشته برای تولد 1 سالگیش بهش داده و کوچیکه رو سهیل و سما برای تولد 2 سالگیش بهش هدیه دادن. چند روز پیش وقتی این ژستو گرفته بود ازم خواست که ازشون عکس بندازم.گفت مامانی بیا از ما عکس بنداز.               ...
13 بهمن 1392

دختر نــــــــــــازم

یکشنبه میخواستیم بریم خونه مامان جون النا.موهای النا رو خیلی وقت بود که اینجوری نبسته بودم.حاضرش که کردم ازش عکس انداختم.اینم عکساش:           اینم که ببعیشه که داره باهاش بازی میکنه.         قربون اون ژستهات        فدای اون ژست مظلومانه ات بشم من.   ...
25 دی 1392

علاقه مندی های النا جونم

النا نقاشی با آبرنگ رو خیلی دوست داره.ولی من به خاطر کثیف کاریش خیلی نمیدم بهش.اینم دختر نازم که دیروز که از حموم اومد , آبرنگشو بهش دادم تا هنرنمایی کنه.   بقیه در ادامه مطلب     برای اینکه روی فرش چیزی نریزه زیرش یه تیکه سفره کاغذی انداختم که آب هم پس نمیده.   در ضمن این آبرنگ رو خاله هدیه بهش داده.                         ...
23 دی 1392

یکی یدونه مامانی

دیروز با النا و باباش رفتیم نمایشگاه بازی و سرگرمی کودک و نوجوان که تو بوستان گفتگو بود.چون روز آخرش بود خیلی شلوغ بود ولی بد نبود.     برای دیدن بقیه عکسها برید ادامه مطلب     3طبقه بود.تو طبقه بالا یه سری از این عمو ها و خاله ها برنامه اجرا میکردن ولی خب چون خیلی شلوغ بود النا رفت روی شونه باباش تا بتونه از اون بالا یه چیزهائی ببینه.اینجا همونجاست:     اینجا هم که داره با تعجب به جائی نگاه میکنه دست باباشو گرفته و من هرچی صداش میکنم به دوربین نگاه نمیکنه.همه جا رو خیلی قشنگ تزئین کرده بودند.اینجا که النا وایساده پر از بادکنک بود.   اینا عروسکهای مثلستانه که...
21 دی 1392

خمیر بازی

النا اینجا داره با خمیر بازی جدیدش بازی میکنه.داره خرگوش درست میکنه.   به منم میگه مامان و باباشو درست کنم. همین که خمیر رو گرفت همه رنگهاشو قاطی هم کرد و یه رنگ تقریبآ بنفشی به دست اومد.   لباتو قربون که باهاشون اونجوری تمرکز کردی. ...
19 دی 1392